از تماس های تلفنی با شهرستان زادگاهم، جم فهمیدم که دل خیلی ها از اوضاع اقتصادی خون است. اما هر کس ابراز گلایه می کرد او را متوجه می کردم به رأی روستاییها به احمدی نژاد. می گفتم عواقب آن انتخابتان را ببینید. وقتی از اوضاع مملکت خبر ندارید و فقط به خاطر چند هزار تومان با سرنوشت یک ملت بازی می کنید حالا بخورید. خیلی وقت ها به این فکر می کنم که آیا دل سوزاندن برای فقرایی که به خاطر فقر فکری کسی را به اشتباه انتخاب می کنند یا راهی انتخاب می کنند که منجر به دل دادن حاکمان به ادامه دادن سیاست های استبدادی خود می شوند درست است؟ با یکی صحبت می کردم، می گفت بعضی ها اگر رأی ندهند می ترسند که یارانه آنها را قطع کنند. خودش می گفت من حاضرم 40 هزار تومان یارانه فلانی را بدهم ولی در انتخابات شرکت نکند.
برگزاری مراسم رأی گیری جمعه آینده بسته به سایز شهرها، به این سؤال رسیده که در شهرهای بزرگ می پرسند برای چه رأی بدهیم و در شهرهای کوچک می پرسند برای که رأی بدهیم. در شهرستان های کوچک، البته شور رأی گیری به خاطر مسایل طایفه ای و فامیلی است و نه تبلیغات حکومتی. برای مردم عادی نه شرکت کردن آنقدر مهم است و نه شرکت نکردن. با این حال، تا آنجایی که از برخی همشهریانم شنیده ام خیلی ها حتی بدون در نظر گرفتن آنچه در انتخابات سال 88 اتفاق افتاد به این نتیجه رسیده اند که از این رأی گیری ها چیزی در نمی آید و می گویند خیلی بزرگتر از اینها (کاندیداها) هم نتوانسته اند کاری بکنند.
تجربه نشان داده که مشکل اصلی، فقط در آدم های انتخاب یا انتصاب شده نیست، چه بسا مردم اکثراً به کاندیدای قویی رأی داده اند اما گزینه مورد خواست حکومت از صندوق ها بیرون آمده. از این رو نمی توان اشکال اصلی را صرفاً در انتخاب کردن افراد گذاشت، بلکه مهمتر از آن، اشکال از حاکمانی است که به خواست اکثریت به انحای مختلف وقعی نمی نهند. با این حال در اینجا این سؤال اساسی مطرح است که اگر کسی بداند که حاکمانی داریم که نمی خواهند و یا نمی توانند به خواست اکثریت عمل کنند (حتی خواسته های اقتصادی)، آیا تن دادن به خواسته ی آنها (مثل شرکت در انتخابات) شراکت در فسادها و سیاست های نادرست آنها نیست؟ البته آن روستایی دورافتاده ی از همه جا بی خبر، شاید تقصیری نداشته باشد و از روی عادت هر چه حاکمان و مأموران به او بگویند انجام دهد، اما آنهایی که از اوضاع کشور باخبر هستند و می دانند که مشارکت با حکومت فقط و فقط باعث حفظ وضعیت کنونی می شود چطور؟ آیا اینگونه افراد را نباید شریک فسادهای حکومت دانست؟ وقتی به صحبت های برخی از روستایی های ساده دل و زودباوری که به احمدی نژاد رأی داده اند گوش می دهم کاملاً احساس کنم که چقدر شرم می کنند از اوضاع بنالند. امروز باید به همه گفت که هر کس می خواهد شخصی را به خانه حکومت بفرستد نسبت به رأیی که داده مسئول است. اگر فردا خود را درمانده دید چه جای شفقت بر اوست.
ممکن است آن روستایی بگوید مگر با رأی ندادن مشکلی حل می شود. باید گفت رأی ندادن اگر مشکلی را حل نکند حداقل مشکلی برای ملت ایجاد نمی کند، در عوض، چشم حاکمان را متوجه اعتراض عمومی می کند. مگر ما وقتی زورمان به کسی نمی رسد جز دوری از او چه رفتاری می کنیم؟