فعالان جنبش سبز و تمام آنهایی که از فردای انتخابات مهندسی شده 22 خرداد 88 تا امروز از پا ننشسته اند پس از تصمیم به عدم شرکت در انتخابات نمایشی توافق کرده اند که در روز جمعه از خانه خارج نشوند. به منزل پدریمان زنگ زدم و گفتم اگر آنجا بودم نمی گذاشتم حتی بز یا مرغی هم از خانه مان بیرون رود. روز قبل از آن اگر جو، گندم یا دسته علفی نیاز داشتند برایشان تهیه می کردم و آنها را هم خانه نشین می کردم. وقتی نامزدهای انتخابات قبل در خانه حبس کرده اند، جا دارد هر جانداری در خانه بماند.
می گویند از شرکت نکردن مردم در انتخابات دشمن خوشحال می شود. فهمیده ام که برای اینها، خوشحالی دشمن مهمتر از خوشحالی ملت است. امروزه اگر کسی در انتخابات شرکت نکند قطعاً آنهایی که به رأی دادن مجبور شده اند خوشحال می شوند و اکثریت ملتی که نمی خواهند رأی بدهند خوشحال تر. می پرسم که وقتی عملی ملت را خوشحال کند چه باک از خوشحالی دشمن. اینها مگر به احساس ملت اعتقاد ندارند؟ مگر بر اساس احساس ملت احساس حاکمان شکل نمی گیرد؟ نکند احساس حاکمان بر اساس احساس دشمن شکل می گیرد؟
در مناطق و شهرستان ها، جز این است که شرکت در انتخابات، اعضای بسیج مقاومت سپاه و نیروهای اطلاعات را خوشحال می کند؟ آنهایی که در همه امور منطقه ای دخالت می کنند. آنهایی که هیچ پروژه یا طرح بزرگی بدون نظر و سلیقه آنها تصویب نمی شود، هیچ تشکل و نهادی بدون نظر آنها شکل نمی گیرد. هیچ مدیر و کارشناس زبده ای نصب نمی شود، هیچ انسان فهمیده ی شجاع و مستقلی برای صدارت بر امور تأیید نمی شود. بله، شرکت در انتخابات اینها را خوشحال می کند و خوشحالی اینها هم چیزی جز افزایش اعتماد به نفس آنها جهت تدوام همین اعمال امنیتی در امور مناطق نتیجه دیگری برای مردم نخواهد داشت. نتیجه انتخابات است که موقعیت اینها را نزد بالاتری ها بهتر یا بدتر می کند.
اما در مورد دشمن باید گفت این چه دشمنی است که این همه اینها از آن سخن می گویند. نکند خیلی قدرت دارد که توانسته کشور را به این حال و روز بکشاند. اگر دشمن عددی نیست پس چرا این همه دشمن، دشمن می کنند؟ اگر دشمن نتوانسته کاری کند، پس چرا قبول نمی کنند که این خودشان بوده اند که مملکت را به این فلاکت کشانده اند؟ دیگر چرا برای شرکت دادن مردم در انتخابات پای دشمن را به میان می کشند. آیا باز برای فریب دادن مردم است یا واقعاً می ترسند؟ چرا کشورهای آمریکا و انگلیس این همه دشمن دشمن نمی کنند؟ چرا هیچ کشوری جز ایران برای ترغیب مردمش به رأی دادن از کلمه دشمن استفاده نمی کند؟
باور کنیم که هیچ کشور خارجی برای چالش هسته ای ایران به صف های انتخابات نگاه نمی کند. اگر نگاه می کردند که تاکنون 4 تا قطعنامه تحریمی علیه کشورمان تصویب نمی کردند. حتی اگر آنها به تغییر حکومت ایران فکر کنند باز به طول صف های انتخاباتی فکر نمی کنند، بلکه اول از همه به منافع ملی کشور خودشان فکر می کنند. اتفاقاً اگر ببینند حکومت ایران منافع و امنیتشان را به خطر می اندازد و همه مردم هم طرفدارش هستند و با پشتوانه مردمی قدرت بیشتری برای به خطر انداختن امنیت آنها پیدا می کند چه بسا در تغییر آن از طریق حمله نظامی مصمم شوند.
برخی می گویند برای دفاع از نظام و پاسخ به دشمن رأی می دهیم. اینها جواب دهند که آن زمان که جنگ و جبهه بود و نه تنها نظام که خاک کشور در معرض خطر بود کجا بودید. باید حرف امروز شما را باور کنیم و یا حرف آن رزمنده ای که تا عمق 70 کیلومتری خاک دشمن رفت و چشمش را از دست داد و حالا می گوید انتخابات را تحریم می کنم؟ وقتی برادر شهید، همسر شهید، جانباز و رزمنده و فرمانده جنگ علناً فریاد می زند که برای اولین بار نمی خواهم در انتخابات شرکت کنم، حرف های شما را باید باور کرد؟ آنها مدافع نظام بوده اند یا شما؟ براستی آنها دلسوز مملکت هستند یا آنهایی که فقط نان این حکومت را می خورده و می خورند؟ وقتی کسی خودش از ارکان نظام و اکنون کسی را به رأی دادن دعوت نمی کند، چه جای باور به حرف های شما؟ این همه وکیل و وزیر از همین نظام که اکنون در زندان به سر می برند و تنور انتخابات را صد برابر شما گرم می کرده اند و فقط به خاطر اعتراض به نتیجه انتخابات انواع فشارها را متحمل شده اند و حالا اعلام عدم شرکت در انتخابات کرده اند به رأی اعتقاد دارند یا شما؟ وقتی آنهایی که به خاطر مطالبه رأی من کو تا امروز و تا چند رأی گیری دیگر در زندان هستند کدام انسان با وجدان می تواند آنها را ببیند و باز به سوی صندوق برود. آن شیران دربند صلاح مملکت را بهتر می دانند یا این 2 آتشه های انتخاباتی که به کاندیداها می گویند پول بده برایت تبلیغ کنیم؟
واقعاً آدمی می ماند وقتی می بیند افرادی را که ممکن است خبر نداشته باشند که چه بر سر معترضان انتخاباتی آوردند ولی با پوست و گوشت خود لمس کردند که این مجلسی ها هیچ کاری برای اقتصاد کشور نکردند ولی باز به دنبال آنها راه افتاده اند. می گویند وظیفه شرعی است، چون آقای خمینی گفته.
بگذریم از مراجع زنده امروزی که رأی دادن را واجب شرعی ندانسته اند، اما چطور است وقتی بیگناهی بخاطر رأی دادن دستگیر می کنند وظیفه شرعی نیست که از رأیش دفاع کرد؟ چطور است وقتی خون هموطن ما در خیابان ریخته می شود وظیفه شرعی نماینده تو نیست که از او دفاع کند ولی حالا وظیفه شرعی است که به امثال او رأی بدهی. چطور است وقتی حرفی می زنی و تو دهنت می زنند وظیفه شرعی نیست که از حقت دفاع کنی. براستی که شما همه شرعیاتت را انجام داده ای و حالا مانده رأی دادن؟ بدانید آنهایی که به وظایف شرعیشان عمل کردند اکنون در حبس خانگی اند.