بایگانیِ فوریه 2012

خانه نشینی در روز رأی گیری

فوریه 29, 2012

     فعالان جنبش سبز و تمام آنهایی که از فردای انتخابات مهندسی شده 22 خرداد 88 تا امروز از پا ننشسته اند پس از تصمیم به عدم شرکت در انتخابات نمایشی توافق کرده اند که در روز جمعه از خانه خارج نشوند. به منزل پدریمان زنگ زدم و گفتم اگر آنجا بودم نمی گذاشتم حتی بز یا مرغی هم از خانه مان بیرون رود. روز قبل از آن اگر جو، گندم یا دسته علفی نیاز داشتند برایشان تهیه می کردم و آنها را هم خانه نشین می کردم. وقتی نامزدهای انتخابات قبل در خانه حبس کرده اند، جا دارد هر جانداری در خانه بماند.

     می گویند از شرکت نکردن مردم در انتخابات دشمن خوشحال می شود. فهمیده ام که برای اینها، خوشحالی دشمن مهمتر از خوشحالی ملت است. امروزه اگر کسی در انتخابات شرکت نکند قطعاً آنهایی که به رأی دادن مجبور شده اند خوشحال می شوند و اکثریت ملتی که نمی خواهند رأی بدهند خوشحال تر. می پرسم که وقتی عملی ملت را خوشحال کند چه باک از خوشحالی دشمن. اینها مگر به احساس ملت اعتقاد ندارند؟ مگر بر اساس احساس ملت احساس حاکمان شکل نمی گیرد؟ نکند احساس حاکمان بر اساس احساس دشمن شکل می گیرد؟

      در مناطق و شهرستان ها، جز این است که شرکت در انتخابات، اعضای بسیج مقاومت سپاه و نیروهای اطلاعات را خوشحال می کند؟ آنهایی که در همه امور منطقه ای دخالت می کنند. آنهایی که هیچ پروژه یا طرح بزرگی بدون نظر و سلیقه آنها تصویب نمی شود، هیچ تشکل و نهادی بدون نظر آنها شکل نمی گیرد. هیچ مدیر و کارشناس زبده ای نصب نمی شود، هیچ انسان فهمیده ی شجاع و مستقلی برای صدارت بر امور تأیید نمی شود. بله، شرکت در انتخابات اینها را خوشحال می کند و خوشحالی اینها هم چیزی جز افزایش اعتماد به نفس آنها جهت تدوام همین اعمال امنیتی در امور مناطق نتیجه دیگری برای مردم نخواهد داشت.  نتیجه انتخابات است که موقعیت اینها را نزد بالاتری ها بهتر یا بدتر می کند.

     اما در مورد دشمن باید گفت این چه دشمنی است که این همه اینها از آن سخن می گویند. نکند خیلی قدرت دارد که توانسته کشور را به این حال و روز بکشاند. اگر دشمن عددی نیست پس چرا این همه دشمن، دشمن می کنند؟ اگر دشمن نتوانسته کاری کند، پس چرا قبول نمی کنند که این خودشان بوده اند که مملکت را به این فلاکت کشانده اند؟ دیگر چرا برای شرکت دادن مردم در انتخابات پای دشمن را به میان می کشند. آیا باز برای فریب دادن مردم است یا واقعاً می ترسند؟ چرا کشورهای آمریکا و انگلیس این همه دشمن دشمن نمی کنند؟ چرا هیچ کشوری جز ایران برای ترغیب مردمش به رأی دادن از کلمه دشمن استفاده نمی کند؟

     باور کنیم که هیچ کشور خارجی برای چالش هسته ای ایران به صف های انتخابات نگاه نمی کند. اگر نگاه می کردند که تاکنون 4 تا قطعنامه تحریمی علیه کشورمان تصویب نمی کردند. حتی اگر آنها به تغییر حکومت ایران فکر کنند باز به طول صف های انتخاباتی فکر نمی کنند، بلکه اول از همه به منافع ملی کشور خودشان فکر می کنند.  اتفاقاً اگر ببینند حکومت ایران منافع و امنیتشان را به خطر می اندازد و همه مردم هم طرفدارش هستند و با پشتوانه مردمی قدرت بیشتری برای به خطر انداختن امنیت آنها پیدا می کند چه بسا در تغییر آن از طریق حمله نظامی مصمم شوند.

     برخی می گویند برای دفاع از نظام و پاسخ به دشمن رأی می دهیم.  اینها جواب دهند که آن زمان که جنگ و جبهه بود و نه تنها نظام که خاک کشور در معرض خطر بود کجا بودید. باید حرف امروز شما را باور کنیم و یا حرف آن رزمنده ای که تا عمق 70 کیلومتری خاک دشمن رفت و چشمش را از دست داد و حالا می گوید انتخابات را تحریم می کنم؟ وقتی برادر شهید، همسر شهید، جانباز و رزمنده و فرمانده جنگ علناً فریاد می زند که برای اولین بار نمی خواهم در انتخابات شرکت کنم، حرف های  شما را باید باور کرد؟ آنها مدافع نظام بوده اند یا شما؟ براستی آنها دلسوز مملکت هستند یا آنهایی که فقط نان این حکومت را می خورده و می خورند؟ وقتی کسی خودش از ارکان نظام و اکنون کسی را به رأی دادن دعوت نمی کند، چه جای باور به حرف های شما؟ این همه وکیل و وزیر از همین نظام که اکنون در زندان به سر می برند و تنور انتخابات را صد برابر شما گرم می کرده اند و فقط به خاطر اعتراض به نتیجه انتخابات انواع فشارها را متحمل شده اند و حالا اعلام عدم شرکت در انتخابات کرده اند به رأی اعتقاد دارند یا شما؟ وقتی آنهایی که به خاطر مطالبه رأی من کو تا امروز و تا چند رأی گیری دیگر در زندان هستند کدام انسان با وجدان می تواند آنها را ببیند و باز به سوی صندوق برود. آن شیران دربند صلاح مملکت را بهتر می دانند یا این 2 آتشه های انتخاباتی که به کاندیداها می گویند پول بده برایت تبلیغ کنیم؟

     واقعاً آدمی می ماند وقتی می بیند افرادی را که ممکن است خبر نداشته باشند که چه بر سر معترضان انتخاباتی آوردند ولی با پوست و گوشت خود لمس کردند که این مجلسی ها هیچ کاری برای اقتصاد کشور نکردند ولی باز به دنبال آنها راه افتاده اند. می گویند وظیفه شرعی است، چون آقای خمینی گفته.

     بگذریم از مراجع زنده امروزی که رأی دادن را واجب شرعی ندانسته اند، اما چطور است وقتی بیگناهی بخاطر رأی دادن دستگیر می کنند وظیفه شرعی نیست که از رأیش دفاع کرد؟ چطور است وقتی خون هموطن ما در خیابان ریخته می شود وظیفه شرعی نماینده تو نیست که از او دفاع کند ولی حالا وظیفه شرعی است که به امثال او رأی بدهی. چطور است وقتی حرفی می زنی و تو دهنت می زنند وظیفه شرعی نیست که از حقت دفاع کنی. براستی که شما همه شرعیاتت را انجام داده ای و حالا مانده رأی دادن؟ بدانید آنهایی که به وظایف شرعیشان عمل کردند اکنون در حبس خانگی اند.

نزدیکترین نقطه زمین به خورشید

فوریه 27, 2012

برای دیدن مطلب غیرسیاسی این هفته به لینک زیر مراجعه نمایید.

http://iidea.blogfa.com

عدم شرکت شهرستانی ها در انتخابات

فوریه 22, 2012

    از تماس های تلفنی با شهرستان زادگاهم، جم فهمیدم که دل خیلی ها از اوضاع اقتصادی خون است. اما هر کس ابراز گلایه می کرد او را متوجه می کردم به رأی روستاییها به احمدی نژاد. می گفتم عواقب آن انتخابتان را ببینید. وقتی از اوضاع مملکت خبر ندارید و فقط به خاطر چند هزار تومان با سرنوشت یک ملت بازی می کنید حالا بخورید. خیلی وقت ها به این فکر می کنم که آیا دل سوزاندن برای فقرایی که به خاطر فقر فکری کسی را به اشتباه انتخاب می کنند یا راهی انتخاب می کنند که منجر به دل دادن حاکمان به ادامه دادن سیاست های استبدادی خود می شوند درست است؟ با یکی صحبت می کردم، می گفت بعضی ها اگر رأی ندهند می ترسند که یارانه آنها را قطع کنند. خودش می گفت من حاضرم 40 هزار تومان یارانه فلانی را بدهم ولی در انتخابات شرکت نکند.

    برگزاری مراسم رأی گیری جمعه آینده بسته به سایز شهرها، به این سؤال رسیده که در شهرهای بزرگ می پرسند برای چه رأی بدهیم و در شهرهای کوچک می پرسند برای که رأی بدهیم. در شهرستان های کوچک، البته شور رأی گیری به خاطر مسایل طایفه ای و فامیلی است و نه تبلیغات حکومتی. برای مردم عادی نه شرکت کردن آنقدر مهم است و نه شرکت نکردن. با این حال، تا آنجایی که از برخی همشهریانم شنیده ام خیلی ها حتی بدون در نظر گرفتن آنچه در انتخابات سال 88 اتفاق افتاد به این نتیجه رسیده اند که از این رأی گیری ها چیزی در نمی آید و می گویند خیلی بزرگتر از اینها (کاندیداها) هم نتوانسته اند کاری بکنند.

    تجربه نشان داده که مشکل اصلی، فقط در آدم های انتخاب یا انتصاب شده نیست، چه بسا مردم اکثراً به کاندیدای قویی رأی داده اند اما گزینه مورد خواست حکومت از صندوق ها بیرون آمده. از این رو نمی توان اشکال اصلی را صرفاً در انتخاب کردن افراد گذاشت، بلکه مهمتر از آن، اشکال از حاکمانی است که به خواست اکثریت به انحای مختلف وقعی نمی نهند. با این حال در اینجا این سؤال اساسی مطرح است که اگر کسی بداند که حاکمانی داریم که نمی خواهند و یا نمی توانند به خواست اکثریت عمل کنند (حتی خواسته های اقتصادی)، آیا تن دادن به خواسته ی آنها (مثل شرکت در انتخابات) شراکت در فسادها و سیاست های نادرست آنها نیست؟ البته آن روستایی دورافتاده ی از همه جا بی خبر، شاید تقصیری نداشته باشد و از روی عادت هر چه حاکمان و مأموران به او بگویند انجام دهد، اما آنهایی که از اوضاع کشور باخبر هستند و می دانند که مشارکت با حکومت فقط و فقط باعث حفظ وضعیت کنونی می شود چطور؟ آیا اینگونه افراد را نباید شریک فسادهای حکومت دانست؟ وقتی به صحبت های برخی از روستایی های ساده دل و زودباوری که به احمدی نژاد رأی داده اند گوش می دهم کاملاً احساس کنم که چقدر شرم می کنند از اوضاع بنالند. امروز باید به همه گفت که هر کس می خواهد شخصی را به خانه حکومت بفرستد نسبت به رأیی که داده مسئول است. اگر فردا خود را درمانده دید چه جای شفقت بر اوست.

    ممکن است آن روستایی بگوید مگر با رأی ندادن مشکلی حل می شود. باید گفت رأی ندادن اگر مشکلی را حل نکند حداقل مشکلی برای ملت ایجاد نمی کند، در عوض، چشم حاکمان را متوجه اعتراض عمومی می کند. مگر ما وقتی زورمان به کسی نمی رسد جز دوری از او چه رفتاری می کنیم؟

درگذشت مادربزرگم

فوریه 17, 2012

     امروز باخبر شدم که مادر مادرم به دیار باقی سفر کرد. او پیر فامیل ما بود که چند ماهی به خاطر پیری از پاافتاده و خانه نشین شده بود. امشب که با پدرم صحبت می کردم، از صدایش فهمیدم که نزدیکی ها اتفاق ناگواری افتاده. نمی خواست چیزی بگوید اما وقتی گفتم که دایی قطری ام چند روز پیش زنگ زده و با ناراحتی از حال مادرش برایم می گفت، پرسید دقیقاً کی زنگ زده، مجبور شد اصل خبر را بگوید.

     از کودکی یادم است که ارتباط عاطفی گرمی بین این مادر پیر و شوهر خدا بیامرزش، مرحوم حاج علی دهقان (که از مالکان بنام منطقه بود) با فرزندان، خانواده فرزندان، بستگان و همسایگان وجود داشت. منزل آنها 5 درب داشت که یکی به  کوچه و بقیه از هر ضلعش یکی به خانه های همسایه از جمله خانه ما باز می شد. شب نبود که شب نشینی با آن زوج پیر برقرار نباشد. از سال 62 پس از مرگ همسرش، همچنان رفت و آمدها ادامه داشت. ما کوچک و بزرگ کنارش می نشستیم. انس و الفت بسیار خوبی با این مادر مهربان برقرار بود. خانه او جای عاطفه و مهربانی شده بود.

     با مادرم هم صحبت کردم، اما صدایش آنقدر گرفته بود که ابتدا تشخیص ندادم. هر وقت با او صحبت می کردم، از مادربزرگم می گفت و اینکه همیشه برای خودم و سلامتی ام دعا می کند. او به علت همسایگی همدمی بیشتری با مادر داشت، حال با از دست دادن او و سپردنش به سینه قبرستان حالی برایش نمانده. خداوند به مادر صبورم که داغ دختر و دوری پسر را سال هاست تحمل می کند صبر بیشتری بدهد.

    چند سال پیش زمان خداحافظی در آخرین ساعت دیدار، مرا بوسید و با گریه گفت حلالم کن که دیگر تو را نمی بینم. گفتم، انشاءالله زنده ای و برمی گردم. با صراحت و رضایت گفت که دعا کن خدا ازم راضی شود. حال که دیدنش نصیبم نشد ای کاش یک بار دیگر صدایش را می شنیدم. این جمعه در نظر داشتم که گوشی سیار را پیشش ببرند و باهاش صحبت کنم که متأسفانه چند ساعت دیر شده بود. خدایا او را بیامرز.

توان مثبت و توان منفی جنبش سبز

فوریه 16, 2012

    برنامه ی اعتراضی 25 بهمن امسال به شکل پیاده روی و تجمعات پراکنده در نقاطی از تهران برگزار شد. آنچنانکه پیش بینی می شد، در فضای امنیتی حاکم بر کشور و بی تفاوتی بسیاری از مردم، حضور معترضان آنچنان زیاد نبود. در مقابل، حضور سنگین و سیاه نیروهای امنیتی، انتظامی، گارد پلیس به شکل ایستاده، موتوری و اتوبوسی در تهران و برخی شهرهای بزرگ بسیار چشمگیر بود. بر اساس گزارش های خبرنگاران سایت های سبز، این نیروها نه تنها مانع شکل گیری جمع های حتی چند نفره می شدند بلکه ده ها نفر از معترضان را بازداشت کردند.

    کمیت و کیفیت اعتراضات این روز حداکثر توان مثبت جنبش در پا گذاشتن به کف خیابانها را نشان داد. حدود یک سال بود که حضور اعتراضی در خیابان از برنامه های جنبش سبز خارج شده بود. تقریباً هیچکدام از فعالان جنبش سبز اقدام خیابانی را در شرایط پس از سرکوب های عاشورا و 25 بهمن 89 تجویز نمی کردند. به جای آن، بنای حرکت جنبش بر اقداماتی می شد که حکومت از سرکوب ناتوان باشد. با این حال، در 25 بهمن امسال همینکه حاکمان دیدند که جنبش از پا ننشسته و علیرغم همه تهدیدها هنوز هستند کسانی که می توانند فراخوان راهمپیایی بدهند و جنبش را تداوم بخشند بسیار مهم است.

    توجه به میزان استقبال مردم از اقدامات مثبت و ایجابی نظیر شرکت در راهمپیایی های اعتراضی و توجه به این نکته که هدف جنبش سبز عقب راندن حکومت به طریق حرکت های مسالمت آمیز است می توان این نتیجه را گرفت که از این به بعد مقاومت منفی و نافرمانی مدنی راه مناسبت تری برای مبارزه است. جنبشی که نمی خواهد خونی ریخته شود، جنبشی که نمی خواهد با سرکوب شدید دچار سکوت طولانی شود، جنبشی که نمی خواهد بیش از این نیروهای فعالش با زندان و تبعید و فرار از کشور از دست بدهد، جنبشی که نمی تواند و یا نمی خواهد حکومتی را براندازد، راه مبارزه استفاده از توان منفی مردم در عدم تمکین از حکومت است. این راه هم البته نیاز به همبستگی و همدستگی عمومی مردم دارد و نمی توان بدون گسترش آگاهی در بین اقشاری از جامعه که توسط حکومت ناآگاه نگه داشته شده اند پیش رفت. روز انتخابات 12 اسفند معلوم خواهد شد که مردم ما بسته به آنکه ساکن کجا هستند در اولین و مهمترین مقاومت منفی پس از تولد جنبش سبز، تا چه حد پتانسیل نافرمانی مدنی و ابراز توان منفی خود را به حکومت خواهند داشت.

تابع تبدیل مرتب ساز

فوریه 12, 2012

   مدتی است ذهنم به این سؤال مشغول شده که آیا می توان تابعی پیدا کرد که مجموعه ای از اعداد نامرتب را مرتب کند، به این صورت که به لحاظ مقدار، اعداد را به ترتیب کوچکتر به بزرگتر (یا برعکس) درآورد. البته الگوریتم های مرتب سازی متعددی در علم کامپیوتر داریم که در کاربردهای مختلف از آنها استفاده می شود (لینک زیر). اما علاقمندی من این است که به جای این الگوریتم ها که معمولاً چند مرحله ای هستند و زمان زیادی برای اجرا صرف می کنند بیاییم تابعی بدست آوریم که با یک محاسبه یک مرحله ای اعداد را مرتب کند. حسن این روش (در صورت امکان پذیری) این است که می توان داده های مرتب شده را با استفاده از تابع معکوس به حالت اول درآورد. چیزی شبیه تابع تبدیل کسینوسی که داده ها را بر حسب نرخ تغییرات در واحد زمان (فرکانس) مرتب می کند و سپس می توان با اعمال تابع کسینوسی معکوس داده های اصلی را بازیافت.

مشکل اصلی شکل نگرفتن کنگره ملی

فوریه 7, 2012

    چند ماهی است که از رسانه ها اخباری مبنی بر تلاش برای تشکیل کنگره ملی ایرانیان می بینیم. تا آنجا که این  اخبار را دنبال کرده ام، به نظرم رسیده که مشکل اصلی شکل نگرفتن این کنگره پیش شرط های ارایه شده توسط اشخاص و گروه ها است. در این نوشتار کوتاه سعی می کنم مختصری از این شرایط را شرح دهم و نظرات شخصی خودم را به نوشتار دیگری موکول کنم.

    دکتر بنی صدر 2 شرط دارد: عدم دخالت خارجی ها در تغییر حکومت ایران و عدم مذاکره با سران حکومت. مهندس بازرگان از اعضای ارشد نهضت آزادی ایران، علاوه بر عدم دخالت خارجی ها، گفتگو با آنهایی که از اکنون پادشاهشان را مشخص کرده اند را قبول ندارد. مجتبی واحدی، مشاور ارشد مهدی کروبی، مذاکره با آنهایی که مشی مسلحانه داشته یا به نوعی دستشان به خون ملت آغشته است را نمی پذیرد. فرخ نگهدار، فقط با آنهایی که قائل به گفتگو با حاکمان (و نه براندازی حکومت) هستند گفتگو می کند. رضا پهلوی، شرطش تغییر حکومت و جایگزینی آن با حکومتی غیر مذهبی می باشد. گروه مجاهدین خلق (این را فقط حدس می زنم)، به نظر می رسد که کلاً راه های مسالمت آمیز را قبول ندارد.

     این روزها البته مهمترین رویداد خبری که می توان روی آن حسابی کرد و برای آن کاری کرد، آماده شدن برای اقدام اعتراضی و اعتراض سراسری 25 بهمن است. آن طور که سخنگوی شورای هماهنگی سبز به تازگی اعلام کرده، اعتراض فقط بخاطر مسایل سیاسی نیست بلکه فراتر از آن به بحران فراگیر اقتصادی است. در این مسیر، باید هزینه های مبارزه میان شهروندان طرفدار دموکراسی سرشکن کرد و این نکته را پذیرفت که خطر کردن بخشی از فعالیت سیاسی است.

مقایسه پدیده های سیاسی با پدیده های فیزیکی

فوریه 5, 2012

     آیا درست است که موضوعات سیاسی را با مباحث مکانیکی مقایسه کنیم؟ مثلاً برای خطرناک بودن اختناق در جامعه این مثال مکانیکی زده می شود که اگر زودپز برای بیرون رفتن بخار هیچ منفذی نداشته باشد، با زیاد شدن فشار بخار می ترکد. و یا مثال فنر زده می شود که هر فنری تا حدی می تواند نیروی خارجی را تحمل کند. حال فرض کنیم که قائل به این اصل باشیم که حقیقت امری یکپارچه است و اگر در زمینه ای بتوان حقیقتی را تجربه کرد همان حقیقت در جای دیگری هم صدق می کند و تنها ظاهر موضوع است که ممکن است متفاوت باشد.

     در نظر بگیرید که در ریاضیات ثابت شده باشد که مرتبه پیچیدگی الگوریتمی برابر با لگاریتم اندازه داده ها است، حال فرض کنید دانشجوی متخیلی فقط بخاطر علایق و شیفتگی اش بخواهد بدون در نظر گرفتن این تئوری (محدودیت حد پایین) روی آلگوریتمی کار کند که مرتبه پیچیدگی آن کمتر باشد، آیا به هدفش می رسد؟ آیا وقت گذاشتن روی چنین مسأله اتلاف انرژی و زمان نیست؟ اگر امکان ندارد که مسأله ای با راه حل ساده تری حل شود، بهتر نیست در این جهت روی آن اتلاف وقت نکرد؟ آیا چنین دانشجویی بهتر نیست اول ببیند آیا به لحاظ منطقی در راهی که می رود محدودیتی وجود ندارد؟

     حال با فرض فوق این سؤال را می پرسم که اگر در سیاست یک تئوری اثبات شده باشد و قرن ها در جوامع مختلف، درستی آن تجربه شده باشد، آیا نمی توان گفت که خلاف آن تئوری عمل کردن، به بیراهه رفتن و سرمایه ها را تلف کردن است؟ مهندسان قبل از عمل، به تئوری های موجود در علومشان نگاه می کنند، آیا سیاستمداران هم قبل از عمل به تئوری های علومشان توجهی می کنند؟

پیاده روی 25 بهمن

فوریه 2, 2012

    شورای هماهنگی راه سبز امید به مناسبت اولین سالگرد تظاهرات خیابانی 25 بهمن و شروع حبس خانگی رهبران جنبش سبز دعوت به راهپیمایی سکوت کرده است. در تهران  پیاده روهای خیابان های انقلاب و آزادی از میدان فردوسی تا خیابان نواب بین ساعات 4 تا 7 بعدازظهر و در شهرستان ها به انتخاب فعالان پیشنهاد شده است.

    آنگونه که سخنگوی شورا اعلام کرده، هدف از این اقدام اعتراضی، نه تنها اعتراض به حبس و حصر مهندس میرحسین موسوی، شیخ مهدی کروبی و بانوی سبز ایران بلکه اعتراض به مسایل دیگر جامعه نظیر سرکوب ها و زندانی کردن ها و بحران اقتصادی هم هست.

    جو داخلی ایران را خیلی نمی توانم احساس کنم. نمی دانم ترس بیشتر است یا یأس. چقدر اشتیاق رفتن به پیاده روها هست. چقدر از کم هزینه ترین اقدام اعتراضی مثبت یعنی پیاده روی بی فریاد در پیاده روها استقبال می شود. چقدر شور هست که شعاری باشد. گرسنگی، مردم را ساکت کرده یا معترض کرده. فقر مردم را خشمگین کرده یا بی حس کرده. می دانم اکثراً به دنبال تغییر هستند ولی نمی دانم چقدر انگیزه برای ایجاد تغییر هست. وقتی از گفتار تحلیلگران برجسته داخلی کشور می شنوم که مردم حتی هنگام فاجعه بارترین رخداد اقتصاصی تاریخ کشورمان( اختلاس 3 هزار میلیارد تومانی) بی تفاوت هستند و اخبار آن را دنبال نمی کنند، فقط می توانم بگویم شوری بین مردم نیست و اگر هم باشد شوری منفی است و آن شور همراهی نکردن با حکومت است. نمی دانم شور مثبت همراهی با معترضان حکومت هم هست.

    به هر حال 25 بهمن 89 نقطه عطفی برای جنبش سبز بود که اکنون اگر به آینده آن امید داریم، که داریم، آن را گرامی می داریم. هر چه باشد راهپیمایی سکوت ولو در پیاده رو بهتر از سکوت در برابر این راهپیمایی است. از این رو اقدام شورای هماهنگی راه سبز امید که تاکنون نشان داده فعال ترین گروه حامی جنبش سبز بوده را ارج می نهم.

    ضمناً 25 بهمن روز بسته شدن کلبه مجازی این حقیر در ایران هم هست. به امید رمقی دوباره جهت قدمی در ادامه.


دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.