در سال های اولیه ای که به سن رأی دادن رسیده بودم هیچگاه رأی دادن را معادل قبول داشتن نظام و رأی ندادن را معادل ضدیت با نظام نمی پنداشتم. چنین موضوعی حتی به ذهنم هم خطور نمی کرد. حداکثر اینکه شرکت کردن در انتخابات را مثل شرکت کردن در دیگر برنامه های رسمی حکومت مثل حضور در راهپیمایی ها و یا رفتن به نماز جمعه می انگاشتم. اولین بار در همان دهه 70 از طریق 2 گروه چنین تلقیی از انتخابات (شرکت یا عدم شرکت در انتخابات یعنی پذیرش یا عدم پذیرش نظام) در ذهنم ایجاد شد: یکی از طرف مقامات ارشد نظام به خصوص آقای خامنه ای و دیگری مخالفان نظام. حکومتی ها حتی برای جا انداختن این دیدگاه مادام تبلیغ می کردند که اصل، شرکت در انتخابات است و اگر کاندیداها مورد قبول نیستند می توانید رأی سفید بدهید. از همان موقع تا امشب به چند دلیل دیدگاه های این 2 گروه برایم مورد سؤال بوده و هنوز نتوانسته ام آنها را قبول کنم.
اول از همه توجه به تفاوت چشمگیر در میزان شرکت در انتخابات در دوره های نزدیک به هم است. برای مثال در انتخابات ریاست جمهوری حدود 70 درصد شرکت می کنند ولی در انتخابات مجلس حدود 50 درصد. اگر میزان شرکت در انتخابات معادل قبول داشتن نظام است این مقدار تفاوت در آرا نباید وجود داشته باشد. اگر حکومتی ها فکر می کنند شرکت در انتخابات آری گفتن به نظام و دوست داشتن نظام است، آیا قبول می کنند که بر اساس همان آمار رسمی که خودشان اعلام می کند فقط 50 درصد مردم علاقه به نظام دارند؟ آن هم نظامی که از اول با رأی بالای 90 درصد مورد پذیرش قرار گرفت. آیا در شهرهای بزرگ خصوصاً مرکز کشور که بر اساس اعلام خودشان نرخ مشارکت 30 تا 40 درصد است، آیا قبول می کنند که در این شهرها فقط همین قدر از مردم نظام را می خواهند؟
دوم اینکه مناسبت های حکومتی دیگری هم وجود دارد که حکومت دایم اعلام می کند که حضور به هم رسانید، ولی درصد مشارکت خیلی پایین است. برای مثال صف های نماز جمعه. خودم تاکنون 2 بار شرکت کرده ام یک بار دوران دبیرستان در بوشهر و یک بار دوران دانشگاه در جم. در هر 2 حالت با 2 شرایط متفاوت در جامعه و حاکمیت، میزان شرکت مردم این 2 شهر هیچ تناسبی با هواداران نظام در این 2 شهر نداشته است. می شناسم اشخاص زیادی که این نظام را و حتی آقای خامنه ای را قبول دارند اما حتی یک بار هم در نماز جمعه شرکت نکرده اند. همچنین در مراسمات رسمی سیاسی مثل روز قدس و 22 بهمن که واجدین شرکت در راهپیمایی هیچ شرط سنی ندارند، با یک محاسبه خیلی ساده می توان دید که حتی کمتر از 10 درصد مردم شرکت می کنند. قطعاً حاکمان دوست دارند که همه مردم از اینگونه مراسمات استقبال کنند ولی نمی کنند. از این رو نمی توان نتیجه گرفت که به حرف حاکمان گوش نکردن معادل ضد نظام عمل کردن است. به عبارتی همانطور که عدم شرکت در نماز جمعه یا راهپیمایی 22 بهمن ضدیت با نظام محسوب نمی شود عدم شرکت در انتخابات هم نباید ضدیت با نظام تلقی شود.
سوم اینکه، آیا به راستی فقط در انتخابات است که مردم به طرف خواسته حکومت می روند؟ مگر سربازی رفتن، کوپن گرفتن، شناسنامه گرفتن، مالیات دادن، پر کردن فرم یارانه ها، درخواست استخدام در نهادهای دولتی، اخذ پروانه کسب و ده ها مورد دیگر اجابت خواست حکومت نیست؟ در همه این موارد که یک طرف اقشار مردم و طرف دیگر نهادهای دولتی و حکومتی هستند آیا کسی که امضا، مدرک و یا نامه حکومتی ها را برای یک عمر می گیرد لزوماً موافق نظام است؟ پس چرا باید فقط انتخابات را محل پیوند مردم با حکومت دانست؟
چهارم اینکه، ممکن است گفته شود که انتخابات (بجز انتخابات شوراها) مقوله ای سیاسی است و نشان از مردمی یا غیر مردمی بودن حکومت دارد اما شناسنامه یا کوپن گرفتن چون سیاسی نیست پیام سیاسی خاصی ندارد و لذا مقایسه اینها درست نیست. باید گفت که حتی اگر از این نکته هم بگذریم که یک عمل ذاتاً غیرسیاسی می تواند تبدیل به یک حرکت سیاسی شود، اما از این جهت که حکومت با همین مبادلات است که می تواند بر مردمش حکومت کند تفاوتی بین یک عمل سیاسی و یک غیر سیاسی وجود ندارد. برای مثال فرض کنید اکثر مردم هیچ مدرک و کاغذی که نشانی از حکومت داشته باشد از حکومت نداشته باشند، آیا دولت می تواند کسی را جایی بکار بگیرد یا کسی را شناسایی کند؟ آیا اصلاً امکان دارد در دوران جدید چنین جامعه ای را حتی کنترل کرد؟
از طرفی شناسایی اینکه حکومتی تا چه حد مردمی است، فقط با انتخابات مشخص نمی شود. بلکه شاخص های دیگری مثل کیفیت و کمیت رسانه های آزاد، میزان آزادی سیاسی، تعداد زندانیان سیاسی، آزادی اجتماعات سیاسی، نحوه فعالیت احزاب سیاسی، رعایت حقوق بشر و حتی ساز و کارهای اقتصاد آزاد هم مشخص می کنند که یک حکومت تا چه حد مردمی است. فقط میزان شرکت مردم در انتخابات ملاک نیست. می توان سیستم یک حکومت برای مردمی بودن را به یک سیستم آموزشی برای دانش آموزان تشبیه کرد که موفقیت در آموزش بستگی به قبول شدن در چندین درس دارد. ممکن است در کشوری (مثل آمریکا) حدود 50 درصد در انتخابات شرکت کنند اما به خاطر رعایت دیگر جنبه های دیگر از کشورهایی ( برخی کشورهای اروپایی) که بیش از 90 درصد در انتخابات شرکت می کنند دموکراتیک تر باشد.
پنجم اینکه حکومت ایران از انتخابات به عنوان ابزاری برای محکوم کردن حرف های مقامات کشورهای غربی استفاده می کرده و این تلقی را القا می کرده که وقتی اکثریت مردم شرکت می کنند باعث می شود که غربی ها فکر کنند که این حکومت مردمی است و دست از تهدید برمی دارند. خودم بر این باورم که حاکمان ایران می دانند که غربی ها چنین تلقیی ندارند. آنها می دانند که معیارهای مردمی بودن یک حکومت فقط انتخابات نیست و خیلی هم خوب می دانند که آمریکا و دیگر متحدانش به عراق که انتخابات هم داشت حمله کرد، ولی با برخی از کشورهایی که زنان حتی حق شرکت در انتخابات نداشته بهترین ارتباط را دارند و حتی با آنها مانور نظامی برگزار می کنند. از این رو این حرف که «آهای مردم در انتخابات شرکت کنید تا به ایران حمله نکنند» تنها مصرف داخلی دارد و حاکمان عامدانه آن را تبلیغ می کنند.
مخلص کلام اینکه هم بر آن دیدگاه که شرکت در انتخابات را قبول داشتن نظام می داند انتقاد هست و هم بر این دیدگاه که عدم شرکت در انتخابات را عبور از نظام می داند. برای مثال خودم جدا از اینکه نظام جمهوری اسلامی فعلی را قبول داشته باشم یا نداشته باشم (که معتقدم باید به رأی مردم گذاشته شود!!!) اگر نظرم عدم شرکت بوده (ریاست جمهوری دوره نهم و تمام انتخابات مجالس بعد از دوره ششم) به خاطر مسایل انتخاباتی و عواقب آن (مثل آزاد و عادلانه نبودن آن) بوده است.